سرباز آقا

  • خانه
  • خودشناسی 

انتقام خون رهبر شهیدم

22 تیر 1405 توسط صبا عسگرپور

خون، پیمانی میان زمین و آسمان

در فرهنگ ما، شهادت هرگز به معنای شکست نیست. شهید، کسی است که با خون خود، مرز میان حق و باطل را مشخص می‌کند. خونِ او نه تنها برای سوگواری، بلکه برای “بیداری” است.

انتقام خونِ او، یعنی تبدیل شدنِ هر قطره خون به یک ستاره در آسمانِ مسیرِ ایستادگی. این یعنی راهی که او با خون خود هموار کرد، نباید با گام‌های لرزان قطع شود. ما انتقام می‌گیریم، نه با خشونتِ بیهوده، بلکه با شکوهِ پیروزی و صلابتِ ایمان.

سخن پایانی: ما وارثانِ این خون هستیم

رهبر شهید، میراثی از خود بر جای گذاشت که بسیار فراتر از یک نام یا یک جایگاه است؛ او میراثی از “خودباوری” و “ایستادگی” بر جای گذاشت.

اگر می‌خواهیم از خون او انتقام بگیریم، باید در مسیرش استوار بمانیم، باید دانش را سلاح کنیم، باید عدالت را ستونِ زندگی خود قرار دهیم و باید هرگز اجازه ندهیم آن شعله‌ای که او با خون خود روشن کرد، در برابر بادهای تندِ سلطه‌گری خاموش شود.

انتقام ما، پیروزیِ حق بر باطل است؛ و این پیروزی، حتمی است.

 نظر دهید »

رهبر شهیدم زیارتت قبول

18 تیر 1405 توسط صبا عسگرپور


رهبر شهیدم؛ زیارتت قبول!
گاهی واژه‌ها در برابر بزرگیِ برخی نام‌ها کم می‌آورند. می‌خواهیم از «شهید» بنویسیم، از کسی که تمامِ وجودش را وقفِ هدفی کرد که از جانش بالاتر بود. وقتی به یادِ سیره و مسیرِ رهبرِ شهیدمان می‌افتیم، ناخودآگاه بغضی در گلو می‌نشیند و زمزمه‌ای بر لب جاری می‌شود: «زیارتت قبول…»

اما زیارتِ یک شهید، تنها به حضور بر مزارِ خاکی‌اش نیست.

شاید برای خیلی از ما، زیارت یعنی ایستادن در مقابلِ یک ضریح، بوسیدنِ آن و طلبِ حاجت. اما زیارتِ «رهبر شهید»، سفری است به عمقِ آرمان‌های او. زیارتِ او، پیمودنِ راهی است که او با خونش علامت‌گذاری کرده تا ما در پیچ‌وخم‌های پرغبارِ زمانه، گم نشویم.

زیارتِ حقیقی، هم‌مسیر شدن است

وقتی می‌گوییم «زیارت قبول»، یعنی امیدواریم که آن شهید در پیشگاهِ پروردگار، شفیع ما باشد. اما مگر می‌شود مهمانِ کسی شد و آدابِ او را به‌جا نیاورد؟

اگر او مدافعِ عدالت بود، زیارتِ او یعنی کوتاه نیامدن در برابرِ ظلم.
اگر او نمادِ اخلاص و بی‌ادعایی بود، زیارتِ او یعنی دوری از ریا و منیت.
اگر او ستونِ استقامت در برابرِ ناملایمات بود، زیارتِ او یعنی خم به ابرو نیاوردن در مسیرِ حقیقت.
دلتنگی و مسئولیت

این روزها که دلتنگِ حضورِ فیزیکیِ آن بزرگ‌مرد هستیم، این زیارتِ قلبی بیش از هر زمانِ دیگری احساس می‌شود. «زیارت قبول» تنها یک تعارف نیست؛ یک عهد است. عهدی است بینِ ما و او که: «ای رهبر شهیدم، تو بارِ امانت را به مقصد رساندی و من امروز، آن امانت را که در دستانِ تو بود، با تمامِ توانم حفظ خواهم کرد.»

سخن آخر

ای رهبر شهید!

راهت پر رهرو، یادمان زنده و نامت جاودان. زیارتِ تو، هر روز برای ما در میدانِ عمل تکرار می‌شود؛ آنجا که ایستادگی می‌کنیم، آنجا که از حق دفاع می‌کنیم و آنجا که برای اعتلای نامِ ایران و اسلام، از هیچ کوششی دریغ نمی‌ورزیم.

زیارتت در درگاهِ الهی قبول؛ شفاعتت در روزِ واقعه، روزیِ ما باد.

 نظر دهید »

باید برخاست

13 تیر 1405 توسط صبا عسگرپور

باید برخاست؛ در سوگ پدری که چراغ راهمان بود
گاه طوفان چنان سهمگین می‌وزد که گمان می‌کنیم چراغ‌ها خاموش شده‌اند. رفتن او، برای ما تنها از دست دادن یک رهبر نبود؛ خلأیی بود در جایگاه تکیه‌گاهی مطمئن که در تمام سختی‌ها، نگاه پرمهرش آرام‌بخش جان و کلام دانایش، راهگشای مسیر بود.

او برای ما نه یک مدیرِ دور از دسترس، که پدری بود دانا و مهربان. کسی که در طوفان حوادث، به جای تکیه بر قدرت، بر «اخلاق» و «تدبیر» تأکید داشت. او می‌دانست که برای ساختن، بیش از هر چیز به صبوری و بصیرت نیاز داریم. او به ما آموخت که چگونه در میان ناملایمات، ریشه در خاکِ حقیقت داشته باشیم و شاخه‌هایمان را به سمت افق‌های بلند ببریم.

امروز، نشستن و نگریستن به جای خالی او، تنها بر اندوه ما می‌افزاید. برخاستن، به معنای پر کردن جای خالی او با کار، تلاش، وحدت و هوشمندی است. او می‌خواست که ما قوی باشیم، مستقل باشیم و در مسیرِ حقیقت، گام‌هایمان را استوار برداریم.

 

بیایید عهد ببندیم که چراغِ خردی را که او در میان ما روشن کرد، برافروخته نگاه داریم. بیایید به جای سوگواریِ محض، از اندیشه او توشه‌ای بسازیم برای آینده.

 

او رفت، اما راه ناتمام نیست. او خودش راه بود و ما حالا باید راهروانی باشیم که با اقتدا به خردمندیِ پدرانه‌اش، مسیر را تا سرمنزل مقصود بپیماییم.

 

باید برخاست؛ برای ایران، برای آرمان‌ها، و برای خاطره‌ی ماندگارِ کسی که پدر‌ ما بود.

 

 نظر دهید »

وداع با رهبر شهیدم

10 تیر 1405 توسط صبا عسگرپور

# وداع
# رهبر شهیدم
# عکس نوشته

1782915177inshot_20260701_173517609.jpg

 نظر دهید »

وداع با خورشید ،رهبر شهیدم

09 تیر 1405 توسط صبا عسگرپور

وداع با خورشید؛ روایتی از یک بدرقه تاریخی
امروز شهر رنگ و بوی دیگری داشت. انگار آسمان هم برای تماشای این صحنه، بغض کرده بود. خیابان‌ها، میدان‌ها و هر کوچه‌ای که به مسیرِ تشییع ختم می‌شد، سرشار از موجی بود که نه با باد، بلکه با تپش قلب‌های مردمی به حرکت درآمده بود که آمده بودند تا «رهبر شهیدشان» را برای آخرین بار بدرقه کنند.

وقتی پیکر مطهر بر دستان مردم قرار گرفت، سکوت سنگینی بر فضا حاکم شد که تنها با صدای گریه‌ها و نجوای «یا حسین(ع)» شکسته می‌شد. در چشمان حاضران، چیزی فراتر از اندوه موج می‌زد؛ نوعی عهد دوباره بود. پیر و جوان، زن و مرد، با سربندهایی که بر پیشانی داشتند و پرچم‌هایی که در باد تکان می‌خورد، نشان دادند که این وداع، پایانِ یک مسیر نیست؛ بلکه آغازِ فصلی تازه از استقامت است.

تشییعِ امروز، فقط بدرقه یک پیکر نبود؛ نمایشِ بیعتِ دوباره با آرمان‌هایی بود که او برایشان زیست و در راهشان جان داد. در میان این همه جمعیت، وقتی به صورت‌ها نگاه می‌کردم، خستگی نمی‌دیدم. گویی گرمای عشق به این شهیدِ راهِ حق، تمامِ سختیِ مسیر را از یادها برده بود.

رهبر شهیدمان رفت، اما مسیری که گشود، در حافظه تاریخ و در عمق جانِ ما باقی خواهد ماند. امروز فهمیدیم که میراث او، نه در کلام، بلکه در همین ایستادگی و وحدتی است که در خیابان‌های شهر به نمایش گذاشته شد.

او رفت، اما راه همچنان باقیست…

 

# توصیف 

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

سرباز آقا

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس